أبو علي سينا ( مترجم : مجهول )

15

ترجمه رساله اضحويه ( فارسي )

و گرامىترين تحفه است ، و يقين دارم كه سرورم را - الشيخ الامير السيد ، كه خداى بزرگيش را پايدار بداراد - دلپسند خواهد شد . . . * * * اما در مقدمهء رسالهء اضحويه - كه ترجمهء كامل آن در پايان اين ديباچه آمده است - نكات روشن‌ترى وجود دارد كه نمايشگر آن است كه ابن سينا رسالهء اضحويه را به روزگار جوانى نوشته است ؛ و در آن هنگام آشكارا خويشتن را شاگرد و مديون « الشيخ الامين » مىدانسته ، و در پرده يادآور مىشود كه يكى از شاگردان استاد خصم وى شده ، و استاد را نسبت به او بدبين كرده است . ولى از لحن كلام شيخ در رسالهء سرگذشت معلوم مىشود كه چون ابن سينا نتوانسته با تقديم اين رساله ، يا ديگر وسيله‌اى ، استاد را بار ديگر بر سر مهر آورد ، بعدها حقوق اين استاد را ناديده گرفته ، و بسيار ساده و بىپيرايه مىگويد : « مردى ديگر نيز همسايهء ما بود كه وى را ابو بكر برقى مىگفتند . . . » . و اعتراف مىكند كه كتاب « حاصل و محصول » را در بيست مجلد ، و كتاب « البر و الاثم » را در دو مجلد برايش نوشته است . بنا بر اين نگارش همين دو كتاب مىتواند گواه بوده باشد بر اين كه ابن سينا از دانش و يارى اين مرد برخوردار بوده است . اما دربارهء مطالب رسالهء سرگذشت - اگر در صحت انتساب آن به شيخ ترديد نشود - بايد گفت : - بىهمتا بودن ابو على در دانش‌هاى مختلف ، وى را گرفتار اندكى رعونت كرده تا سرگذشت خود را طورى بيان دارد كه ثابت شود او در جوانى از صحبت استادى اهل و توانا برخوردار نشده ، و آنچه مىداند همه را به تنهائى از كتاب و نيروى تفكر باز يافته است . مثلا حساب هند را از مردى سبزى فروش آموخته ! يا ابو عبد اللّه ناتلى به هنگام تدريس و تعليم فلسفه و رياضيات به او ، در كار خويش فرو مىماند ، و از منطق جز ظاهر آن را نمىدانست ، و خودستاييهايى از اين قبيل . . . * * * شايد از مجموع شواهدى كه تا اينجا براى روشن ساختن هويت « الشيخ الامين » بيان گرديد بتوان چنين نتيجه گرفت كه : وى همان « ابو بكر احمد بن محمد برقى » است كه در بخارا استاد و حامى روزگار جوانى ابو على سينا بوده است . * * * در مورد نامگذارى اين رساله به « اضحويه » نيز گواهى چند يافته‌ايم كه ثابت مىكند در اينجا كلمهء « اضحويه » به معنى هديهء مخصوص عيد اضحى به كار رفته است ، و محتمل است كه اين واژه را اول بار خود ابن سينا - به قرينهء نيروزيه - به كار برده باشد . زيرا در روزگاران پيش از شيخ و پس از وى ، واژهء « نوروزى » به معنى هديهء مخصوص نوروز استعمال شده ، همچنانكه به هديهء مخصوص مهرگان نيز « مهرجانى » گفته‌اند . نخستين گواه بر درستى اين سخن ، موضوع‌هاى دو رسالهء اضحويه و نيروزيه شيخ است كه هيچ گونه پيوندى با عيد اضحى و جشن نوروز ندارند . گواه ديگر سخن بلعمى است در ترجمهء وقايع سال 32 هجرى از تاريخ طبرى ، با اين عبارت : « مردمان بلخ اين « بشر » را كه « احنف » امير كرده به بلخ ، او را مهرجانى هديه آورده بودند ؛ جامه و اسبان و سلاح ،